der Verhinderungsfall

Aussprache: /fɛɐ̯ˈhɪndərʊŋsˌfal/
Worttrennung: Ver·hin·de·rungs·fall
اسم

مورد عدم امکان حضور، وضعیت عدم توانایی (در انجام کاری)

Bedeutungen

1

وضعیت یا موقعیتی که مانع از انجام کاری، حضور در مکانی یا تحقق هدفی می‌شود.

  • Wegen Krankheit wurde er zum Verhinderungsfall für die Reise.به دلیل بیماری، او به مورد عدم امکان سفر تبدیل شد.
  • Ein unerwarteter Termin ist ein häufiger Verhinderungsfall bei Treffen.یک قرار ملاقات غیرمنتظره، دلیل رایج عدم امکان حضور در جلسات است.
  • Der Verhinderungsfall muss dem Vorgesetzten sofort gemeldet werden.وضعیت عدم امکان (انجام کار) باید فوراً به سرپرست گزارش شود.