اسم
گرسنگی کشیدن تا حد مرگ، مردن از گرسنگی
جملات نمونه برای Verhungern:
„Um wenigstens massenhaftes ''Verhungern'' der Stadtbevölkerung zu verhindern, wurden immer mehr öffentliche Küchen eingerichtet.“
برای جلوگیری از مرگ از گرسنگی انبوه در جمعیت شهر، آشپزخانههای عمومی بیشتری راهاندازی شد.