der Verkehrsbulle
پلیس راهنمایی و رانندگی (عامیانه)
Beispiele
- Griessel spürte, wie Ärger in ihm aufstieg, denn ihm war das ganze Konzept der Stadtpolizei zuwider, blöde ''Verkehrsbullen'', die ihre Arbeit nicht ordentlich erledigten.گریسل احساس کرد که خشم در او بالا میآید، زیرا کل مفهوم پلیس شهری برایش ناخوشایند بود، پلیسهای راهنمایی و رانندگی احمق که کارشان را درست انجام نمیدادند.