die Verkommenheit
فساد، تباهی، وضعیت اسفناک
Bedeutungen
1
وضعیت وخیم، فاسد و رو به زوال یک مکان، شخص یا جامعه؛ انحطاط اخلاقی یا مادی.
- Die Verkommenheit des alten Gebäudes war offensichtlich.وضعیت اسفناک ساختمان قدیمی آشکار بود.
- Manche Viertel der Stadt zeugen von großer Verkommenheit.برخی محلههای شهر نشاندهنده تباهی زیادی هستند.
- Die Verkommenheit der Moral in der Gesellschaft bereitet vielen Sorgen.فساد اخلاقی در جامعه باعث نگرانی بسیاری شده است.