die Verkrampfung

Aussprache: /fɛɐ̯ˈkʁamp͡fʊŋ/
Worttrennung: Ver·kramp·fung
اسم

گرفتگی، انقباض، اسپاسم، تنش

Bedeutungen

1

انقباض غیرارادی و دردناک عضلات یا گروهی از عضلات.

  • Nach dem Sport hatte er eine starke Verkrampfung im Bein.بعد از ورزش، او گرفتگی شدیدی در پایش داشت.
  • Stress kann zu Muskelverspannungen und Verkrampfungen führen.استرس می‌تواند منجر به کوفتگی عضلانی و گرفتگی شود.
  • Die Verkrampfung löste sich nach einigen Minuten.گرفتگی پس از چند دقیقه برطرف شد.
2

حالت تنش، اضطراب یا عدم انعطاف‌پذیری روانی یا احساسی.

  • Seine Rede war von einer gewissen Verkrampfung geprägt.سخنرانی او تحت تأثیر نوعی تنش بود.
  • Die Verkrampfung in seiner Stimme war deutlich hörbar.تنش در صدای او به وضوح شنیده می‌شد.
  • Sie versuchte, die Verkrampfung zu überwinden und entspannter zu wirken.او سعی کرد بر تنش غلبه کند و آرام‌تر به نظر برسد.