die Verlegenheit
خجالت، دستپاچگی، موقعیت دشوار
Bedeutungen
1
احساس شرمندگی، دستپاچگی یا ناراحتی ناشی از یک موقعیت ناخوشایند، غیرمنتظره یا دشوار.
- Er versuchte, seine Verlegenheit zu verbergen, aber es gelang ihm nicht.او سعی کرد خجالت خود را پنهان کند، اما موفق نشد.
- Die plötzliche Frage brachte sie in eine große Verlegenheit.سوال ناگهانی او را در موقعیت دشواری قرار داد.
- Mit einem Lächeln überwand er die anfängliche Verlegenheit.او با لبخندی بر خجالت اولیه غلبه کرد.