das Versäumnis

Aussprache: /fɛɐ̯ˈzɔɪ̯mnɪs/
Worttrennung: Ver·säum·nis
اسم

قصور، کوتاهی، اهمال

Bedeutungen

1

عدم انجام وظایف یا تعهدات به موقع یا به درستی؛ کوتاهی در انجام کاری که باید انجام می‌شد.

  • Sein Versäumnis, die Frist einzuhalten, hatte Konsequenzen.کوتاهی او در رعایت مهلت، عواقبی داشت.
  • Das Versäumnis der Behörden führte zu Verzögerungen.قصور مقامات منجر به تأخیر شد.
  • Wir dürfen dieses Versäumnis nicht wiederholen.ما نباید این اهمال را تکرار کنیم.