das Versäumnis
قصور، کوتاهی، اهمال
Bedeutungen
1
عدم انجام وظایف یا تعهدات به موقع یا به درستی؛ کوتاهی در انجام کاری که باید انجام میشد.
- Sein Versäumnis, die Frist einzuhalten, hatte Konsequenzen.کوتاهی او در رعایت مهلت، عواقبی داشت.
- Das Versäumnis der Behörden führte zu Verzögerungen.قصور مقامات منجر به تأخیر شد.
- Wir dürfen dieses Versäumnis nicht wiederholen.ما نباید این اهمال را تکرار کنیم.