die Versponnenheit

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃpɔnənˌhaɪ̯t/
Worttrennung: Ver·spon·nen·heit
اسم

خیال‌پردازی، عجیب و غریب بودن

Bedeutungen

1

حالتی از خیال‌پردازی، رؤیاپردازی یا تفکر عمیق که فرد را از واقعیت دور می‌کند؛ همچنین می‌تواند به معنای عجیب و غریب یا غیرعادی بودن چیزی باشد.

  • In seiner Versponnenheit vergaß er die Zeit und seine Verpflichtungen.او در خیال‌پردازی خود، زمان و تعهداتش را فراموش کرد.
  • Die Künstlerin ist bekannt für ihre Versponnenheit und ihre traumhaften Werke.این هنرمند به خاطر خیال‌پردازی و آثار رؤیایی‌اش مشهور است.
  • Manchmal wirkt seine Art zu reden etwas seltsam, eine gewisse Versponnenheit ist nicht zu leugnen.گاهی اوقات نحوه صحبت کردن او کمی عجیب به نظر می‌رسد، نمی‌توان عجیب و غریب بودن او را انکار کرد.