die Verständigung
تفاهم، ارتباط، درک متقابل
Bedeutungen
1
فرایند یا نتیجه درک متقابل، توافق یا ارتباط مؤثر بین افراد یا گروهها.
- Eine gute Verständigung ist die Basis jeder Beziehung.تفاهم خوب، اساس هر رابطهای است.
- Die Verständigung zwischen den beiden Kulturen war schwierig.تفاهم بین دو فرهنگ دشوار بود.
- Wir brauchen eine klare Verständigung über die nächsten Schritte.ما به یک درک روشن در مورد مراحل بعدی نیاز داریم.
2
توانایی برقراری ارتباط و درک یکدیگر، حتی بدون زبان مشترک (مثلاً از طریق زبان بدن یا علائم).
- Durch Gesten erreichten sie eine rudimentäre Verständigung.آنها از طریق حرکات دست به یک درک ابتدایی دست یافتند.
- Die Verständigung mit den Einheimischen war trotz Sprachbarriere möglich.ارتباط با مردم محلی علیرغم مانع زبانی ممکن بود.
- Manchmal reicht ein Blick für die Verständigung.گاهی اوقات یک نگاه برای درک متقابل کافی است.