اسم
مسئول آزمایش، مدیر آزمایش
جملات نمونه برای Versuchsleiter:
„Das Kind signalisierte durch seinen Blick Zweifel, fing unter den Spielsachen zu suchen an, fand die Katze und gab sie dem ''Versuchsleiter''.“
کودک با نگاهش تردید را نشان داد، شروع به جستجو در میان اسباب بازیها کرد، گربه را پیدا کرد و آن را به مسئول آزمایش داد.