die Vertrauenskrise
بحران اعتماد
Bedeutungen
1
وضعیتی که در آن اعتماد بین افراد، گروهها یا نهادها به شدت کاهش یافته یا از بین رفته است.
- Nach dem Skandal gab es eine tiefe Vertrauenskrise in der Regierung.پس از رسوایی، بحران اعتماد عمیقی در دولت به وجود آمد.
- Die Vertrauenskrise zwischen den Partnern bedrohte die Zukunft ihrer Beziehung.بحران اعتماد بین شرکا آینده رابطه آنها را تهدید میکرد.
- Die Firma kämpft mit einer Vertrauenskrise bei ihren Kunden.این شرکت با بحران اعتماد در میان مشتریان خود دست و پنجه نرم میکند.