die Verzückung
وجد، شیفتگی، سرخوشی
Bedeutungen
1
حالت شدید شادی، لذت یا سرخوشی که فرد را از خود بیخود میکند؛ وجد و حالتی از نشئگی معنوی یا عاطفی.
- Die Musik versetzte die Zuhörer in tiefe Verzückung.موسیقی شنوندگان را به وجد عمیقی فرو برد.
- Bei der Geburt ihres Kindes erlebte sie eine reine Verzückung.او در هنگام تولد فرزندش، سرخوشی محض را تجربه کرد.
- Der Anblick des Sonnenuntergangs löste bei ihr eine Welle der Verzückung aus.تماشای غروب خورشید موجی از شیفتگی را در او برانگیخت.