verzweifeln
ناامید شدن، از خود بیخود شدن، درمانده شدن
Beispiele
- Er ''verzweifelt'' an seinem Ehestreit.او از دعوای زناشوییاش درمانده و ناامید شده است.
Bedeutungen
1
an + Dativ
امید را از دست دادن، دلسرد شدن
- Er verzweifelt an der Situation.او از وضعیت ناامید شده است.
- Manchmal verzweifle ich an der Bürokratie.گاهی اوقات از بوروکراسی ناامید میشوم.