die Visite
ویزیت پزشکی، معاینه بالینی بیمار
Beispiele
- Der Chefarzt wird bei seiner ''Visite'' von den Assistenzärzten begleitet.پزشک ارشد در هنگام ویزیت توسط دستیاران پزشکی همراهی میشود.
- Der Kaufmann machte in der Nachbarschaft ''Visiten'' und tauschte seine Visitenkarte.آن تاجر در محله بازدیدهایی انجام داد و کارت ویزیت خود را رد و بدل کرد.
- Die Zeit zwischen den so sehnsüchtig erwarteten ''Visiten'' mußte ich irgendwie auffüllen.من مجبور بودم به نوعی زمان بین ویزیتهای اینقدر مشتاقانه انتظار کشیده شده را پر کنم.