der Vollzug
۱. اجرای حکم، به انجام رساندن ۲. (در حمل و نقل ریلی) قطار کامل، قطار باری
Bedeutungen
1
عمل اجرای یک حکم، قانون، دستور یا برنامه؛ به سرانجام رساندن یک وظیفه یا فرآیند.
- Der Vollzug der Strafe begann sofort nach dem Urteil.اجرای حکم بلافاصله پس از صدور رأی آغاز شد.
- Der Vollzug des Gesetzes ist die Aufgabe der Polizei.اجرای قانون وظیفه پلیس است.
- Wir warten auf den Vollzug der vereinbarten Maßnahmen.ما منتظر اجرای اقدامات توافق شده هستیم.
2
در زمینه حمل و نقل ریلی، به یک قطار کامل یا قطار باری که تمام واگنهای آن پر است، اشاره دارد.
- Der Vollzug wurde pünktlich zur Weiterfahrt bereitgestellt.قطار باری کامل به موقع برای ادامه مسیر آماده شد.
- Ein langer Vollzug blockierte das Gleis für mehrere Stunden.یک قطار باری طولانی چندین ساعت مسیر را مسدود کرده بود.
- Die Ladung für den Vollzug wurde sorgfältig gesichert.محموله قطار باری با دقت مهار شد.