اسم
پیشمزه، طعم اولیه، پیشنمایش، نشانهای از آینده
جملات نمونه برای Vorgeschmack:
„Als ich an Deck stand und beobachtete, wie Europa immer kleiner wurde, überlegte ich mir, ob die heutigen Ereignisse wohl ein ''Vorgeschmack'' darauf waren, was mich erwartete.“
"وقتی روی عرشه ایستادم و اروپا را که کوچکتر میشد تماشا میکردم، به این فکر میکردم که آیا رویدادهای امروز نشانهای از آنچه در انتظارم بود، هستند یا نه."