der Vorwand
بهانه، دستاویز
Bedeutungen
1
دلیلی که برای پنهان کردن دلیل واقعی یک عمل یا رفتار ارائه میشود؛ بهانه.
- Er suchte nur einen Vorwand, um nicht zur Party zu gehen.او فقط بهانهای میخواست تا به مهمانی نرود.
- Die schlechte Wirtschaftslage war nur ein Vorwand für die Entlassungen.وضعیت بد اقتصادی فقط بهانهای برای اخراجها بود.
- Sie benutzte ihre Krankheit als Vorwand, um die Arbeit zu vermeiden.او از بیماریاش به عنوان بهانه برای اجتناب از کار استفاده کرد.