die Wägung
وزن کردن، سنجش
Bedeutungen
1
فرآیند اندازهگیری وزن یک جسم یا ماده.
- Die genaue Wägung der Zutaten ist für das Rezept wichtig.وزن کردن دقیق مواد برای دستور پخت مهم است.
- Die Wägung der Pakete erfolgte am Schalter.وزن کردن بستهها در باجه انجام شد.
- Die Wägung des Babys zeigte, dass es gut zugenommen hat.وزن کردن نوزاد نشان داد که او به خوبی وزن اضافه کرده است.
2
به طور کلی، سنجش، ارزیابی یا در نظر گرفتن جوانب مختلف یک موضوع قبل از تصمیمگیری.
- Nach sorgfältiger Wägung aller Argumente trafen wir eine Entscheidung.پس از سنجش دقیق تمام استدلالها، ما تصمیمی گرفتیم.
- Die Wägung der Risiken und Chancen ist entscheidend.ارزیابی ریسکها و فرصتها حیاتی است.
- Er nahm eine genaue Wägung der Situation vor, bevor er handelte.او قبل از اقدام، سنجش دقیقی از وضعیت انجام داد.