die Wägung

Aussprache: /ˈvɛːɡʊŋ/
Worttrennung: Wä·gung
اسم

وزن کردن، سنجش

Bedeutungen

1

فرآیند اندازه‌گیری وزن یک جسم یا ماده.

  • Die genaue Wägung der Zutaten ist für das Rezept wichtig.وزن کردن دقیق مواد برای دستور پخت مهم است.
  • Die Wägung der Pakete erfolgte am Schalter.وزن کردن بسته‌ها در باجه انجام شد.
  • Die Wägung des Babys zeigte, dass es gut zugenommen hat.وزن کردن نوزاد نشان داد که او به خوبی وزن اضافه کرده است.
2

به طور کلی، سنجش، ارزیابی یا در نظر گرفتن جوانب مختلف یک موضوع قبل از تصمیم‌گیری.

  • Nach sorgfältiger Wägung aller Argumente trafen wir eine Entscheidung.پس از سنجش دقیق تمام استدلال‌ها، ما تصمیمی گرفتیم.
  • Die Wägung der Risiken und Chancen ist entscheidend.ارزیابی ریسک‌ها و فرصت‌ها حیاتی است.
  • Er nahm eine genaue Wägung der Situation vor, bevor er handelte.او قبل از اقدام، سنجش دقیقی از وضعیت انجام داد.