der Weggefährte
همراه، همسفر، یار راه
Bedeutungen
1
کسی که در یک سفر یا در بخشی از مسیر زندگی، همراه و همسفر فرد دیگری است.
- Er war mein treuer Weggefährte auf dieser langen Reise.او همراه وفادار من در این سفر طولانی بود.
- Die beiden Freunde waren seit ihrer Kindheit Weggefährten.این دو دوست از دوران کودکی یار راه هم بودند.
- Sie suchte einen Weggefährten für die bevorstehende Expedition.او به دنبال یک همسفر برای سفر اکتشافی پیش رو بود.
2
به طور استعاری، کسی که در مسیر زندگی، اهداف یا مبارزات مشترکی با فرد دیگری دارد و او را همراهی میکند.
- Ihr Ehemann war nicht nur ein Partner, sondern auch ihr wichtigster Weggefährte.همسرش نه تنها شریک زندگی، بلکه مهمترین یار راه او نیز بود.
- In schwierigen Zeiten ist ein guter Weggefährte Gold wert.در دوران سخت، یک یار راه خوب ارزش طلا را دارد.
- Er betrachtete seine politischen Mitstreiter als Weggefährten im Kampf für Gerechtigkeit.او همرزمان سیاسی خود را یار راه در مبارزه برای عدالت میدانست.