die Wehrdienstverweigerin
زن مخالف خدمت سربازی
Bedeutungen
1
زنی که به دلایل اخلاقی، مذهبی یا سیاسی از انجام خدمت سربازی خودداری میکند و آن را نمیپذیرد.
- Als Wehrdienstverweigerin musste sie alternative gemeinnützige Arbeit leisten.او به عنوان مخالف خدمت سربازی مجبور بود کار داوطلبانه جایگزین انجام دهد.
- Die Organisation unterstützt junge Frauen, die sich als Wehrdienstverweigerin melden.این سازمان از زنانی که خود را مخالف خدمت سربازی معرفی میکنند، حمایت میکند.
- Ihre Entscheidung, eine Wehrdienstverweigerin zu sein, war gut überlegt.تصمیم او برای مخالفت با خدمت سربازی، با دقت اندیشیده شده بود.