die Weißglut

Aussprache: /ˈvaɪ̯sɡluːt/
Worttrennung: Weiß·glut
اسم

سفید گداخته، گداز سفید

Bedeutungen

1

حالتی از فلز یا ماده‌ای دیگر که به دلیل حرارت بسیار زیاد، رنگ سفید درخشانی به خود می‌گیرد و در آستانه ذوب شدن است.

  • Das Eisen glühte in der Hitze bis zur Weißglut.آهن در گرما تا حد گداز سفید درخشید.
  • Der Schmied brachte das Metall zur Weißglut, bevor er es formte.آهنگر قبل از شکل دادن به فلز، آن را به سفیدی گداخته رساند.
  • Bei der Verbrennung erreichte die Schlacke fast Weißglut.در طول احتراق، سرباره تقریباً به سفیدی گداخته رسید.