weißhaarig
سفیدمو، موسپید
Bedeutungen
1
کسی که موهایش سفید شده است، معمولاً به دلیل بالا رفتن سن.
- Der weißhaarige Mann saß auf der Parkbank und las Zeitung.مرد موسپید روی نیمکت پارک نشسته بود و روزنامه میخواند.
- Ihre Großmutter ist schon seit vielen Jahren weißhaarig.مادربزرگ او سالهاست که موهایش سفید شده است.
- Der weißhaarige Professor gab eine interessante Vorlesung.استاد سفیدمو سخنرانی جالبی ایراد کرد.