das Weißkraut

Aussprache: /ˈvaɪ̯skʁaʊ̯t/
Worttrennung: Weiß·kraut
اسم

کلم سفید

Bedeutungen

1

نوعی کلم با برگ‌های فشرده و سفید یا سبز روشن که به صورت خام یا پخته مصرف می‌شود.

  • Für den Krautsalat brauchen wir Weißkraut und Karotten.برای سالاد کلم، ما به کلم سفید و هویج نیاز داریم.
  • Das Weißkraut wurde zu Sauerkraut verarbeitet.کلم سفید به کلم ترش تبدیل شد.
  • Oma macht den besten Eintopf mit viel Weißkraut.مادربزرگ بهترین خوراک را با مقدار زیادی کلم سفید درست می‌کند.