der Weltmann
مرد دنیادیده، فرد باتجربه و مبادی آداب
Bedeutungen
1
شخصی که به دلیل سفرهای زیاد و تجربیات متنوع، دانش گستردهای از جهان، فرهنگها و آداب معاشرت دارد و فردی باکلاس و باادب محسوب میشود.
- Er reiste viel und wurde schnell zu einem wahren Weltmann.او زیاد سفر کرد و به سرعت به یک مرد دنیادیده واقعی تبدیل شد.
- Mit seiner eleganten Kleidung und seinem Wissen über ferne Länder war er ein typischer Weltmann.او با لباسهای شیک و دانش خود درباره سرزمینهای دور، مردی دنیادیده و باکلاس بود.
- Der Diplomat verhielt sich stets wie ein Weltmann, egal wo er sich befand.آن دیپلمات، هر کجا که بود، همیشه مانند یک مرد دنیادیده رفتار میکرد.