die Werkbank
میز کار (معمولاً برای صنعتگران، با ابزارهایی مانند گیره)
Beispiele
- Der Chef trug ihm auf, den Akkuschrauber zu holen, der auf der ''Werkbank'' lag.رئیس به او دستور داد که پیچگوشتی شارژی را که روی میز کار بود بیاورد.
- Ein kleiner Mann drehte sich von der ''Werkbank'' um.مردی کوچک از روی میز کار برگشت.