das Werkzeug
ابزار، وسیله کار، ابزار دستی
Bedeutungen
1
وسیلهای که برای انجام یک کار دستی یا فنی استفاده میشود، به ویژه ابزاری که با دست نگه داشته میشود.
- Ich brauche ein Werkzeug, um den Nagel einzuschlagen.من برای کوبیدن میخ به یک ابزار نیاز دارم.
- Der Handwerker benutzte ein spezielles Werkzeug für diese Arbeit.صنعتگر از یک ابزار مخصوص برای این کار استفاده کرد.
- Bitte gib mir das richtige Werkzeug aus der Kiste.لطفاً ابزار مناسب را از جعبه به من بده.
2
وسیله یا ابزاری که برای دستیابی به هدفی یا انجام کاری به صورت انتزاعی به کار میرود.
- Sprache ist ein wichtiges Werkzeug der Kommunikation.زبان ابزار مهمی برای ارتباط است.
- Das Internet ist ein mächtiges Werkzeug für die Informationsbeschaffung.اینترنت ابزار قدرتمندی برای کسب اطلاعات است.
- Kritik kann ein nützliches Werkzeug zur Verbesserung sein.انتقاد میتواند ابزار مفیدی برای بهبود باشد.