das Werkzeug

Aussprache: /ˈvɛrkˌt͡sɔʏk/
Worttrennung: Werk·zeug
اسم

ابزار، وسیله کار، ابزار دستی

Bedeutungen

1

وسیله‌ای که برای انجام یک کار دستی یا فنی استفاده می‌شود، به ویژه ابزاری که با دست نگه داشته می‌شود.

  • Ich brauche ein Werkzeug, um den Nagel einzuschlagen.من برای کوبیدن میخ به یک ابزار نیاز دارم.
  • Der Handwerker benutzte ein spezielles Werkzeug für diese Arbeit.صنعتگر از یک ابزار مخصوص برای این کار استفاده کرد.
  • Bitte gib mir das richtige Werkzeug aus der Kiste.لطفاً ابزار مناسب را از جعبه به من بده.
2

وسیله یا ابزاری که برای دستیابی به هدفی یا انجام کاری به صورت انتزاعی به کار می‌رود.

  • Sprache ist ein wichtiges Werkzeug der Kommunikation.زبان ابزار مهمی برای ارتباط است.
  • Das Internet ist ein mächtiges Werkzeug für die Informationsbeschaffung.اینترنت ابزار قدرتمندی برای کسب اطلاعات است.
  • Kritik kann ein nützliches Werkzeug zur Verbesserung sein.انتقاد می‌تواند ابزار مفیدی برای بهبود باشد.