der Widerklang
پژواک، بازتاب، طنین
Bedeutungen
1
صدایی که پس از اتمام صدای اصلی شنیده میشود؛ پژواک.
- Im leeren Saal hörte man den Widerklang jedes Wortes.در سالن خالی، پژواک هر کلمه شنیده میشد.
- Der Widerklang seiner Stimme hallte durch die Berge.پژواک صدای او در کوهها طنینانداز شد.
- Wir hörten den Widerklang des Donners noch lange.ما مدت طولانی صدای پژواک رعد را میشنیدیم.
2
بازتاب یا تأثیر یک رویداد، ایده یا احساس؛ طنین.
- Die Rede fand einen starken Widerklang in der Bevölkerung.این سخنرانی بازتاب گستردهای در میان مردم داشت.
- Seine Musik fand Widerklang bei einem jungen Publikum.موسیقی او با مخاطبان جوان طنینانداز شد.
- Die Nachricht vom Erfolg hatte einen positiven Widerklang im Unternehmen.خبر موفقیت، بازتاب مثبتی در شرکت داشت.