die Widerspiegelung
بازتاب، انعکاس
Bedeutungen
1
تصویری که در سطح صاف و براقی مانند آینه یا آب منعکس میشود؛ انعکاس بصری.
- Die Spiegelung der Berge im See war atemberaubend.انعکاس کوهها در دریاچه نفسگیر بود.
- Ich sah meine eigene Widerspiegelung im Fenster.من انعکاس خودم را در پنجره دیدم.
- Die glatte Oberfläche des Wassers zeigte eine klare Widerspiegelung des Himmels.سطح صاف آب، انعکاس واضحی از آسمان را نشان میداد.
2
نمایش یا بیان غیرمستقیم یک وضعیت، احساس یا ایده؛ بازتابی از واقعیت.
- Das Buch ist eine Widerspiegelung der gesellschaftlichen Veränderungen.این کتاب بازتابی از تغییرات اجتماعی است.
- Ihre Musik ist eine tiefe Widerspiegelung ihrer persönlichen Erfahrungen.موسیقی او بازتابی عمیق از تجربیات شخصی اوست.
- Die Kunst kann eine wichtige Widerspiegelung der Zeit sein.هنر میتواند بازتاب مهمی از زمانه باشد.