die Widerspiegelung

Aussprache: /ˈviːdərˌʃpiːɡəlʊŋ/
Worttrennung: Wi·der·spie·ge·lung
اسم

بازتاب، انعکاس

Bedeutungen

1

تصویری که در سطح صاف و براقی مانند آینه یا آب منعکس می‌شود؛ انعکاس بصری.

  • Die Spiegelung der Berge im See war atemberaubend.انعکاس کوه‌ها در دریاچه نفس‌گیر بود.
  • Ich sah meine eigene Widerspiegelung im Fenster.من انعکاس خودم را در پنجره دیدم.
  • Die glatte Oberfläche des Wassers zeigte eine klare Widerspiegelung des Himmels.سطح صاف آب، انعکاس واضحی از آسمان را نشان می‌داد.
2

نمایش یا بیان غیرمستقیم یک وضعیت، احساس یا ایده؛ بازتابی از واقعیت.

  • Das Buch ist eine Widerspiegelung der gesellschaftlichen Veränderungen.این کتاب بازتابی از تغییرات اجتماعی است.
  • Ihre Musik ist eine tiefe Widerspiegelung ihrer persönlichen Erfahrungen.موسیقی او بازتابی عمیق از تجربیات شخصی اوست.
  • Die Kunst kann eine wichtige Widerspiegelung der Zeit sein.هنر می‌تواند بازتاب مهمی از زمانه باشد.