die Wiederinbetriebnahme

Aussprache: /ˈviːdɐʔɪnʔapˌtʁiːbnɑːmə/
Worttrennung: Wie·der·in·be·trieb·nah·me
اسم

راه‌اندازی مجدد / بهره‌برداری مجدد

Bedeutungen

1

فرآیند شروع مجدد به کار یک دستگاه، سیستم یا تأسیسات پس از اینکه قبلاً از کار افتاده یا خاموش شده بود.

  • Die Wiederinbetriebnahme der Fabrik nach dem Streik war schwierig.راه‌اندازی مجدد کارخانه پس از اعتصاب دشوار بود.
  • Wir warten auf die offizielle Genehmigung zur Wiederinbetriebnahme.ما منتظر مجوز رسمی برای راه‌اندازی مجدد هستیم.
  • Die Wiederinbetriebnahme des alten Servers dauerte mehrere Stunden.راه‌اندازی مجدد سرور قدیمی چندین ساعت طول کشید.