wiegen

Aussprache: /ˈviːɡn̩/
Wortzerlegung: wie·gen
فعل

وزن کردن، وزن داشتن

Beispiele

  • Ich ''wiege'' mich täglich.من هر روز خودم را وزن می‌کنم.
  • Der Kürbis ''wog'' zwei Kilogramm.کدو دو کیلوگرم وزن داشت.
  • Wasserstoff hat die geringste Dichte von allen Gasen. Ein Liter Wasserstoff ''wiegt'' bei Raumtemperatur und normalem Luftdruck (1013 hPa) nur 0,084 g.هیدروژن کمترین چگالی را در میان تمام گازها دارد. یک لیتر هیدروژن در دمای اتاق و فشار هوای معمولی (۱۰۱۳ هکتوپاسکال) تنها ۰.۰۸۴ گرم وزن دارد.

Bedeutungen

1 Akkusativ / (intransitiv)

وزن چیزی را تعیین کردن، سنگین بودن (فعل قوی).

  • Der Arzt wiegt das Baby.پزشک وزن نوزاد را می‌گیرد.
  • Der Koffer wiegt zehn Kilo.چمدان ده کیلو وزن دارد.
2 Akkusativ

به آرامی تکان دادن (مثلاً گهواره)، تاب دادن (فعل ضعیف).

  • Die Mutter wiegt ihr Kind in den Schlaf.مادر فرزندش را در گهواره تکان می‌دهد تا بخوابد.
  • Der Wind wiegt die Bäume sanft hin und her.باد درختان را به آرامی به این سو و آن سو تکان می‌دهد.