اسم
سلامتی، بهزیستی، خیر و صلاح
جملات نمونه برای Wohl:
Die Kneipengänger riefen alle aus voller Brust: zum ''Wohl!''
مهمانان میخانه همگی با صدای بلند فریاد زدند: به سلامتی!
Der Hirte kümmert sich nach dem unheilvollen Gewitter um das ''Wohl'' der Tiere.
چوپان پس از طوفان شوم، به سلامت و بهزیستی حیوانات رسیدگی میکند.
Vernachlässigung, psychische und körperliche Misshandlung: Immer mehr Kinder sind nach Einschätzung von Jugendämtern in ihrem ''Wohl'' gefährdet.
غفلت، بدرفتاری روحی و جسمی: بر اساس ارزیابی ادارات رفاه جوانان، کودکان بیشتری در سلامت و امنیت خود در خطر هستند.