die Wohlhabenheit

Aussprache: /ˈvoːlˌhaːbənhaɪ̯t/
Worttrennung: Wohl·ha·ben·heit
اسم

ثروت، دارایی، متمول بودن

Bedeutungen

1

وضعیت داشتن ثروت زیاد، دارایی‌های قابل توجه و برخورداری از رفاه اقتصادی؛ متمول بودن.

  • Die Wohlhabenheit seiner Familie ermöglichte ihm eine gute Ausbildung.ثروت خانواده‌اش امکان تحصیل خوب را برای او فراهم کرد.
  • Er schätzte die Wohlhabenheit, die er durch harte Arbeit erreicht hatte.او ثروتی را که از طریق کار سخت به دست آورده بود، ارج می‌نهاد.
  • Die Stadt ist bekannt für die Wohlhabenheit ihrer Einwohner.این شهر به ثروت ساکنانش معروف است.