die Wohlhabenheit
ثروت، دارایی، متمول بودن
Bedeutungen
1
وضعیت داشتن ثروت زیاد، داراییهای قابل توجه و برخورداری از رفاه اقتصادی؛ متمول بودن.
- Die Wohlhabenheit seiner Familie ermöglichte ihm eine gute Ausbildung.ثروت خانوادهاش امکان تحصیل خوب را برای او فراهم کرد.
- Er schätzte die Wohlhabenheit, die er durch harte Arbeit erreicht hatte.او ثروتی را که از طریق کار سخت به دست آورده بود، ارج مینهاد.
- Die Stadt ist bekannt für die Wohlhabenheit ihrer Einwohner.این شهر به ثروت ساکنانش معروف است.