der Wohlklang
خوشآهنگی، هارمونی، صدای دلنشین
Bedeutungen
1
صدای دلنشین، خوشآهنگ و هارمونیک که گوشنواز است؛ ترکیب هماهنگ صداها.
- Der Wohlklang des Chorgesangs erfüllte die Kirche.خوشآهنگی آواز گروه کُر کلیسا را پر کرد.
- Sie genoss den Wohlklang der Naturgeräusche während ihres Spaziergangs im Wald.او از صدای دلنشین طبیعت در طول پیادهروی خود در جنگل لذت برد.
- Der Komponist war bekannt für seinen meisterhaften Einsatz von Harmonie und Wohlklang in seinen Werken.این آهنگساز به خاطر استفاده ماهرانه خود از هارمونی و خوشآهنگی در آثارش شهرت داشت.