das Wrack
لاشه (ماشین یا کشتی)، ویرانه، فرد از نظر روحی فروپاشیده
Beispiele
- Sie begannen mit der Bergung des ''Wracks.آنها شروع به بیرون کشیدن لاشه کردند.
- Das ''Wrack'' lag auf dem Grund des Meeres.لاشه در کف دریا قرار داشت.
- Nach dem Unfall war das Auto nur noch ein ''Wrack.بعد از تصادف، ماشین فقط یک لاشه بود.
- An dem kleinen, fast versunkenen ''Wrack'' ließ die Nordsee Wassergarben aufspringen, so scharf, so hoch, daß wir unsere Spritzer abbekamen.در کنار لاشه کوچک و تقریباً غرق شده، دریای شمال فوارههای آب را چنان تند و بلند به هوا میفرستاد که ما هم خیس شدیم.