die Wundnaht

Aussprache: /ˈvʊntnaːt/
Worttrennung: Wund·naht
اسم

بخیه زخم، محل بخیه

Bedeutungen

1

خطی که در اثر بخیه زدن به یک زخم ایجاد می‌شود؛ مجموعه‌ای از بخیه‌ها که برای بستن زخم به کار می‌روند.

  • Der Chirurg musste die Wundnaht nach einigen Tagen entfernen.جراح مجبور شد پس از چند روز بخیه زخم را بردارد.
  • Die Wundnaht verheilte gut und hinterließ nur eine feine Narbe.محل بخیه به خوبی بهبود یافت و تنها یک جای زخم ظریف باقی گذاشت.
  • Eine sorgfältige Pflege der Wundnaht ist wichtig, um Infektionen zu vermeiden.مراقبت دقیق از محل بخیه برای جلوگیری از عفونت مهم است.