zähnen

Aussprache: /ˈtsɛːnən/
Worttrennung: zäh·nen
فعل

دندانه دار کردن، لبه‌دار کردن (مانند تمبر)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

دندان درآوردن (معمولاً در مورد نوزادان و کودکان خردسال).

  • Das Baby zahnt und ist deshalb sehr unruhig.نوزاد در حال دندان درآوردن است و به همین دلیل بسیار بی‌قرار است.
  • Mit sechs Monaten fangen die meisten Kinder an zu zähnen.بیشتر کودکان از شش ماهگی شروع به دندان درآوردن می‌کنند.
2 Akkusativ (jemanden / etwas zähnen)

چیزی را دندانه دار کردن یا به آن لبه‌های دندانه‌مانند اضافه کردن (مانند تمبر، کاغذ).

  • Die Briefmarken sind bereits gezähnt.تمبرها از قبل دندانه شده‌اند.
  • Das Papier muss noch gezähnt werden.کاغذ هنوز باید دندانه شود.