die Zähnung

Aussprache: /ˈtsɛːnʊŋ/
Worttrennung: Zäh·nung
اسم

دندانه، لبه دندانه‌دار

Bedeutungen

1

لبه یا سطح دندانه‌دار یک شیء، مانند چرخ‌دنده، اره یا شانه.

  • Die Zähnung des Sägeblattes muss scharf sein.دندانه‌های تیغه اره باید تیز باشند.
  • Beschädigte Zähnung an einem Zahnrad kann zu Problemen führen.دندانه‌های آسیب‌دیده در یک چرخ‌دنده می‌تواند منجر به مشکلاتی شود.
  • Die feine Zähnung des Kammes entwirrt die Haare sanft.دندانه‌های ظریف شانه، موها را به آرامی باز می‌کند.