die Zähnung
دندانه، لبه دندانهدار
Bedeutungen
1
لبه یا سطح دندانهدار یک شیء، مانند چرخدنده، اره یا شانه.
- Die Zähnung des Sägeblattes muss scharf sein.دندانههای تیغه اره باید تیز باشند.
- Beschädigte Zähnung an einem Zahnrad kann zu Problemen führen.دندانههای آسیبدیده در یک چرخدنده میتواند منجر به مشکلاتی شود.
- Die feine Zähnung des Kammes entwirrt die Haare sanft.دندانههای ظریف شانه، موها را به آرامی باز میکند.