die Zärte

Aussprache: /ˈtsɛʁtə/
Worttrennung: Zär·te
اسم

لطافت، نرمی؛ نوعی ماهی سفید

Bedeutungen

1

نرمی و لطافت پوست یا مواد دیگر.

  • Die Zärte ihrer Haut war bemerkenswert.لطافت پوست او قابل توجه بود.
  • Manche Stoffe haben eine besondere Zärte, die sie sehr angenehm macht.برخی پارچه‌ها لطافت خاصی دارند که آن‌ها را بسیار دلپذیر می‌کند.
  • Die Zärte des Teiges war entscheidend für das Gelingen des Kuchens.نرمی خمیر برای موفقیت کیک حیاتی بود.
2

نامی برای نوعی ماهی سفید، به ویژه در برخی مناطق.

  • Der Fischhändler bot frischen Zärte aus dem See an.ماهی‌فروش، ماهی سفید تازه از دریا را عرضه می‌کرد.
  • In diesem Restaurant gibt es Zärte mit Kartoffeln als Spezialität.در این رستوران، ماهی سفید با سیب‌زمینی به عنوان غذای ویژه سرو می‌شود.
  • Der Zärte ist ein beliebter Speisefisch in der Region.این ماهی سفید یک ماهی خوراکی محبوب در منطقه است.