die Zügellosigkeit
بیبندوباری، بیقیدی، افسارگسیختگی
Bedeutungen
1
فقدان کنترل یا انضباط؛ رفتار بیقید و بند و افسارگسیخته، به ویژه در مسائل اخلاقی یا رفتاری.
- Die Zügellosigkeit einiger Jugendlicher gab Anlass zur Sorge.بیبندوباری برخی از جوانان باعث نگرانی شد.
- Er kämpfte gegen die Zügellosigkeit seiner eigenen Begierden.او با بیبندوباری امیال خود مبارزه میکرد.
- Die Atmosphäre der Zügellosigkeit in der Stadt war offensichtlich.فضای افسارگسیختگی در شهر آشکار بود.