das Zeltlager
اردوگاه چادر، کمپ چادری
Beispiele
- Ich schicke meine Kinder jeden Sommer für zwei Wochen in ein ''Zeltlager'' an die Ostsee.من هر تابستان فرزندانم را برای دو هفته به یک اردوگاه چادری در دریای بالتیک میفرستم.
- Nach der Evakuierung des Erdbebengebiets wurden die Bewohner in einem eilig errichteten ''Zeltlager'' des Roten Halbmondes untergebracht.پس از تخلیه منطقه زلزلهزده، ساکنان در یک اردوگاه چادری که با عجله توسط هلال احمر برپا شده بود، اسکان داده شدند.
- Diese Tage im ''Zeltlager'' waren die unangenehmsten, die ich je irgendwo verbracht habe.این روزها در اردوگاه چادری ناخوشایندترین روزهایی بود که تا به حال در هر جایی گذراندهام.