zerfallen

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈfalən/
Wortzerlegung: zer·fal·len
فعل

متلاشی شدن، از هم پاشیدن، تجزیه شدن

Bedeutungen

1 intransitiv

به قطعات کوچک‌تر تقسیم شدن و از بین رفتن، تجزیه شدن

  • Das alte Holzhaus ist mit der Zeit zerfallen.خانه چوبی قدیمی به مرور زمان متلاشی شد.
  • Die Blätter zerfallen im Herbst zu Humus.برگ‌ها در پاییز به هوموس تجزیه می‌شوند.
2 intransitiv

از نظر ساختار یا سازمان‌دهی از هم پاشیدن

  • Nach dem Krieg zerfiel das große Reich in viele kleine Staaten.پس از جنگ، امپراتوری بزرگ به چندین دولت کوچک تجزیه شد.
  • Ihre Freundschaft begann langsam zu zerfallen.دوستی آنها به آرامی شروع به از هم پاشیدن کرد.