die Zermürbung
فرسایش، تحلیل رفتن، فرسودگی
Bedeutungen
1
فرایند تحلیل رفتن، فرسوده شدن یا تضعیف تدریجی چیزی یا کسی در اثر فشار، خستگی یا عوامل مداوم.
- Die ständige Kritik führte zu einer Zermürbung seiner Motivation.انتقاد مداوم منجر به فرسودگی انگیزه او شد.
- Der lange Krieg war eine Zermürbung für die gesamte Bevölkerung.جنگ طولانی، فرسایش روحی برای کل جمعیت بود.
- Die Zermürbung durch die täglichen Probleme machte ihn sehr müde.تحلیل رفتن ناشی از مشکلات روزمره او را بسیار خسته کرد.