die Zermürbung

Aussprache: /t͡sɛɐ̯ˈmʏʁbʊŋ/
Worttrennung: Zer·mür·bung
اسم

فرسایش، تحلیل رفتن، فرسودگی

Bedeutungen

1

فرایند تحلیل رفتن، فرسوده شدن یا تضعیف تدریجی چیزی یا کسی در اثر فشار، خستگی یا عوامل مداوم.

  • Die ständige Kritik führte zu einer Zermürbung seiner Motivation.انتقاد مداوم منجر به فرسودگی انگیزه او شد.
  • Der lange Krieg war eine Zermürbung für die gesamte Bevölkerung.جنگ طولانی، فرسایش روحی برای کل جمعیت بود.
  • Die Zermürbung durch die täglichen Probleme machte ihn sehr müde.تحلیل رفتن ناشی از مشکلات روزمره او را بسیار خسته کرد.