die Zerstreutheit
حواسپرتی، پراکندگی ذهن
Bedeutungen
1
وضعیت ذهنی که در آن تمرکز دشوار است و افکار به راحتی پراکنده میشوند؛ حواسپرتی.
- Seine ständige Zerstreutheit machte es ihm schwer, sich auf die Arbeit zu konzentrieren.حواسپرتی مداوم او تمرکز بر کار را برایش دشوار میکرد.
- Die Zerstreutheit des Studenten war dem Professor aufgefallen.حواسپرتی دانشجو توجه استاد را جلب کرده بود.
- Manchmal leide ich unter großer Zerstreutheit, besonders am Morgen.گاهی اوقات، به خصوص صبحها، از حواسپرتی شدید رنج میبرم.
2
پراکندگی یا عدم انسجام در یک موضوع یا بحث.
- Die Zerstreutheit des Vortrags machte es schwierig, den roten Faden zu behalten.پراکندگی سخنرانی، دنبال کردن موضوع اصلی را دشوار میکرد.
- Wir müssen die Zerstreutheit in unseren Argumenten vermeiden.ما باید از پراکندگی در استدلالهایمان اجتناب کنیم.
- Die Zerstreutheit des Textes erschwert das Verständnis.عدم انسجام متن، درک مطلب را دشوار میسازد.