die Ziehmutter
مادر رضاعی، مادرخوانده، سرپرست
Bedeutungen
1
زنی که کودکی را به فرزندی پذیرفته یا از او مراقبت میکند، به ویژه در مواردی که کودک از والدین بیولوژیکی خود جدا شده است؛ مترادف با Pflegemutter.
- Die Ziehmutter hat das Kind mit viel Liebe aufgezogen.مادرخوانده کودک را با عشق فراوان بزرگ کرده است.
- Sie war eine fürsorgliche Ziehmutter für ihre Enkelin.او مادرخواندهای دلسوز برای نوهاش بود.
- Das Jugendamt vermittelte das Kind an eine neue Ziehmutter.اداره امور جوانان کودک را به یک مادرخوانده جدید سپرد.