zigeunern
آواره بودن، زندگی بیخانمان و بینظم داشتن
Beispiele
- Er ''zigeunerte'' herum, in Berlin zumeist, spielte in Cafés, in Kinos, in kleinen Theaterkapellen – dann aber, doch wohlzubemerken nur, wenn er etwas Geld beisammen hatte, warf er die ›Lohnfiedelei‹ hin, lief in Konzerte – das kannst du auch, das kannst du besser, das wirst du lernen! – und übte und hatte Gedanken – genoß, arbeitete und schuf.او عمدتاً در برلین آواره بود، در کافهها، سینماها، گروههای کوچک تئاتر مینواخت - اما سپس، البته فقط زمانی که پولی جمع کرده بود، "نوازندگی برای پول" را رها میکرد، به کنسرتها میرفت - تو هم میتوانی، تو بهتر میتوانی، یاد خواهی گرفت!
Bedeutungen
1
intransitiv
به شیوه کوچنشینان زندگی کردن، بدون اقامتگاه ثابت سفر کردن
- Früher zigeunerten viele Familien durch das Land.در گذشته بسیاری از خانوادهها در سراسر کشور کوچنشینی میکردند.
- Er zigeunerte jahrelang durch Europa, bevor er sich niederließ.او سالها در اروپا کوچنشینی کرد قبل از اینکه ساکن شود.