der Zinken
بینی بزرگ و بدقواره؛ دندانه (شانه، چنگک)
Beispiele
- Ihm wuchs ein riesiger ''Zinken'' aus dem Gesicht.یک بینی بزرگ و عجیب از صورتش بیرون زده بود.
- Heinrichs dicker ''Zinken'' zuckt verächtlich.بینی بزرگ هاینریش با تحقیر تکان میخورد.
بینی بزرگ و بدقواره؛ دندانه (شانه، چنگک)