der Zufall

Aussprache: /ˈtsuːfal/
Worttrennung: Zu·fall
اسم

تصادف، اتفاق، شانس

Bedeutungen

1

وقوع رویدادها بدون هیچ دلیل مشخص یا قابل پیش‌بینی؛ اتفاق یا تصادف.

  • Es war reiner Zufall, dass sie sich dort trafen.این صرفاً یک اتفاق بود که آن‌ها آنجا همدیگر را ملاقات کردند.
  • Manche Dinge im Leben passieren einfach durch Zufall.برخی چیزها در زندگی صرفاً از روی اتفاق رخ می‌دهند.
  • Der Gewinn im Lotto war ein glücklicher Zufall.برنده شدن در لاتاری یک اتفاق خوش‌شانس بود.
2

شانس یا اقبال؛ احتمال وقوع یک رویداد.

  • Er hatte viel Zufall bei der Prüfung.او در امتحان شانس زیادی داشت.
  • Die Wahrscheinlichkeit, dass dies geschieht, ist sehr gering, aber nicht null Zufall.احتمال وقوع این امر بسیار کم است، اما صفر نیست.
  • Man kann sich nicht immer auf den Zufall verlassen.نمی‌توان همیشه روی شانس حساب کرد.