der Zugzwang

Aussprache: /ˈtsuːktsvaŋ/
Wortzerlegung: Zug·zwang
اسم

مخاطره حرکت اجباری، اجبار به اتخاذ تصمیم

Beispiele

  • Das Spiel war lange Zeit ausgeglichen, aber schlussendlich verlor er wegen ''Zugzwang.بازی مدت‌ها پایاپای بود، اما در نهایت او به دلیل اجبار در حرکت (موقعیت اجباری) باخت.
  • Einmal mehr ist Schwarz in ''Zugzwang,'' weil seine Figuren die Damenflügelbauern verteidigen müssen.مهره سیاه یک بار دیگر در وضعیت اجبار به حرکت قرار دارد، زیرا مهره‌هایش باید از پیاده‌های جناح وزیر دفاع کنند.