die Zungenfertigkeit

Aussprache: /ˈtsʊŋənˌfɛɐ̯tɪçkaɪ̯t/
Worttrennung: Zun·gen·fer·tig·keit
اسم

چرب‌زبانی، شیرین‌زبانی، فن بیان قوی

Bedeutungen

1

توانایی سخن گفتن روان، شیوا و متقاعد کننده؛ مهارت در استفاده از کلمات برای تأثیرگذاری بر دیگران؛ چرب‌زبانی.

  • Mit seiner Zungenfertigkeit konnte er die Jury leicht überzeugen.او با چرب‌زبانی خود توانست به راحتی هیئت داوران را متقاعد کند.
  • Politiker brauchen oft eine gewisse Zungenfertigkeit, um Wähler für sich zu gewinnen.سیاستمداران اغلب برای جلب رأی‌دهندگان به مقداری فن بیان قوی نیاز دارند.
  • Ihre Zungenfertigkeit machte sie zu einer beliebten Rednerin auf Veranstaltungen.شیرین‌زبانی او باعث شد که او به یک سخنران محبوب در رویدادها تبدیل شود.